طنز 6

خرید بک لینک

هستی:من و خواهرم با هم  روی هم میخوبیم......(روی یه تخت می خوابیم) 

پدر بزرگم:پوست خرسم کجاست؟.......(منظورش همون پتوی خود مونه)

...........................................................................................

سر امتحان به یکی از بچه ها میگم سوال 2 رو بگو میگه چی سوال 9؟ میگم :نه خره خدا سوال 2 میگه :باشه الان سوال 9 رو بهت میدم ...........هیچی دیگه آخرشم خودم فک کردم نوشتم ی همچین دوستای نخبه ای دارم من......

----------------------------------------------------------------------------

معلم:کیرم های خاکی....(کرم)

معلم زبان فارسی: او به مادرسه رفت....(مدرسه)

...........................................................................................

ی روز دلم درد می کرد تو کلاس بودم که زنگ کلاس خورد بعد سرم رو گذاشتم روی میز معلم مون اومده میگه چی شده ماریا میگم دلم درد می کنه .......(اگه بدونین چه جواب قانع کننده ای به من داد.....).......میگه :خب به من چه ؟؟؟؟!!!!!!!!........(خب بگو مرض داری می پرسی؟؟؟)

---------------------------------------------------------------------------

فاطمه چش قشنگ: دیروز یه شوتی بزرگ دادم.......(سوتی)

یکی از بچه ها : جکو...(منظورش سوسک دسشویی بود)

............................................................................................

سال دوم راهنمایی با محیا باهم از طرف اوردو مدرسه رفتیم مشهد .یه شب تو مجتمع تجاری افشار بودیم با چند تا از بچه های دیگه سوار آسانسور شدیم (آسانسورش دیواره هاش شیشه ای بود) یه هو وست راه وایساد  همه مونده بودیم چی کار کنیم که یکی از بچه ها داد زد کمک کمک برق ها رفته ......ما مونده بودیم پاساژ به این روشنی چه جوری می تونست برق ها رفته باشه....  بیچاره دختره بسکه ما بهش خندیدیم آب شد.

.......................................................................................

یه معلم داریم هر وقت می خواد جو کلاس رو عوض کنه  ی جک مسخره صد سال پیش رو تعریف میکنه  بقیه رو نمیدونم چرا به این جک مسخره می خندن ام من از خنده فاطمه بلا خندم میگیره که هر وقت می خنده با صندلیش پخش میشه رو زمین.....

---------------------------------------------------------------------

برا امروز کافیه  خسته شدم

 

شیطون بلا...

ما را در سایت شیطون بلا دنبال می‌کنید

برچسب: mariya, نویسنده: mariya بازدید: 298 تاريخ: چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت: 19:02

صفحه بندی