سلاااااااااااام.من اومدم................
فاطمه بلا به من گفت:ساعت چند میای خونمون؟منم گفتم:دیروز ساعت 5......(امروز ساعت 5)
سرکلاس زبان مریم میخواست بگه نامبر سیکس گفت نامبر شیش......
فاطمه چش قشنگ:میشاش مشکاشو بخونه.....(میخواست مشقاش رو بنویسه)
فاطمه بلا(روبه کفش فروش گفت):آغا این کفش چه رنگیه؟؟؟؟.......(چنده)
زهرا:آبی زیر کاسه است.......(کاسه ای زیر نیم کاسه است)
هستی :فک میکردم تهران لغو شده........(امتحان لغوشده)
خودم :امروز صبح که بیدار شدم هنوز شب بود.....(هنوز هوا تاریک بود)
محیا:شیکوستیش......(شکوندیش)
خودم : اگه میگفتی به جایی نمی کوبوند......(به جایی بر نمی خورد)
شیطون بلا...
ما را در سایت شیطون بلا دنبال میکنید
برچسب: mariya,
نویسنده: mariya
بازدید: 160