طنز4

خرید بک لینک

مامانم:وای گلوم   تورم داره ...(التهاب)

دایی هادی(26 ساله شه):کرمیت...(کبریت)

تیکه کلام دایی اسماعیل(25 سالشه):تو در حدی نیستی...

خودم:فک کردی فقط خودت خری؟؟؟؟؟....(بدون شرح)

مریم طائمه:داشتم میخوردم....(می خوندم)

تیکه کلام معلم ریاضی:مغز نخودی ها....

تیکه کلام معلم زبان فارسی:ببین دختر گل....

خودم:میخواستم بگم خواهرم میشه خاله ی بچم گفتم خواهرم میشه بچه ی خالم....

آبجی بزرگم(18 ساله شه):کلیسپ...(کلیپس)

آبجی کوچیک(5 سالشه) بعد از هر بار زمین خوردن :فک کنم پام شکسته....(حالا ما با ی لشگر آدم منتظریم پاش بشکنه)
 

خودم (درحین ازروی درس خوندن):جنثه...(جثه)

فاطمه چش قشنگ:مگه وجود داره...(مگه میشه)

سوتی مادر بزرگم:ساک هارو باز نمیکنن ببینیم اسم مون واسه مکه در اومده یا نه...(سایت هارو)

بازم مادر بزرگم:بنده ی خدارو تریل کردن....(ترور)

حامد (دامادمون):عکس بتون روشه....(بن تن)

 

 

 

شیطون بلا...

ما را در سایت شیطون بلا دنبال می‌کنید

برچسب: mariya, نویسنده: mariya بازدید: 328 تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 16:09

صفحه بندی